پارت ده :
از ترس اینکه دوباره زرین صدایش نزند به اتاق رفت و خود را به خواب زد. افکار بد و پریشان خواب را از او گرفته بود، نگاههای آن مرد از ذهنش پاک نمیشد. غیبت یکبارهی حسام و رحیم هم برایش عجیب بود. یکساعت را به فکر و خیال گذراند و بلند شد پرده را کنار ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مری
1داستان خیلی جالبیه